از بی خوابی میتونم فریاد بزنم و از خشم میتونم بخوابم، تمام روزم رو به طراحی و نقاشی و شنیدن اپیزود های کانال بی گذروندم و از این بابت خوشحالم، با بچه ها دعوا گرفتم، و الان جملاتی در سرم میچرخند که اون موقع باید به یادم میومدن، اما فقط گلوم خشک شد و برای خودم ور ور کردم، دوسش دارم، این ویژگی رو دوست دارم، بهم یاد آور میشه که بیش از هر زمان دیگه ای باید سکوت کنم،
اما آیا سکوت بلدم؟
قراره که بیشتر بنویسم، بیشتر و بیشتر کلمات تلنبار شده کنج کنج خویش رو به نحو دیگه ای تلنبار کنم، اینکه این شهر دیگه شهر من شده، اینکه من دارم همراه این بحث و جدل ها زندگی میکنم...
صدای نون خشکی میاد، دلنشینه، زیادم دلنشینه، شاید منو یاد سبزی فروش شهر خودم میندازه و من واقعا احساس غربت میکنم، غربت، فهمیدی؟ نه قربت! اینجا یک ترک سه زبانه سزاوار مسخره شدنه تا یک لاکچری تک زبانه که منو یاد سفید پوستای محله های ثروتمند نشین فیلم های آمریکایی میندازه، همینه دیگه، جهان صحنه عجایبه.
عجیب مثل سکوت، عجیب مثل نوشتن.
خوابگاه...ما را در سایت خوابگاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 231